بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

674

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

و اما الفضائل يعنى السنن و المستحبات فليست بامر اللَّه و لكن برضاء اللَّه و قضاء اللَّه و بمشية اللَّه و بعلم اللَّه و اما المعاصى فليست بامر اللَّه و لكن بقضاء اللَّه و تقدير اللَّه و بمشيته و بعلمه ثم يعاقب عليه » و در كتاب محاسن برقى از حريز بن عبد اللَّه سجستانى و عبد اللَّه بن مسكان روايت كرده كه « قالا قال ابو جعفر عليه السّلام لا يكون شىء فى الارض و لا فى السماء الا بهذه الخصال السبع بمشية و ارادة و قدر و قضاء و اذن و كتاب و اجل فمن زعم انه يقدر على نقص واحدة منهن فقد كفر » يعنى هيچ چيز نميباشد در زمين و در آسمان مگر بمدخليت اين اوصاف سبعه و احتمال دارد كه لا يكون مضارع مجهول باب تفعيل باشد يعنى متكون و موجود نميشود هيچ چيزى در سفليات و در علويات مگر اين كه اين صفات سبعه را دخلى در وجود آن باشد و اگر كسى گمان كند كه قادر است بر نقص يكى ازين خصال سبعه يعنى كسى گمان كند كه مقدور است كه كمتر ازين هفت خصلت چيزى در زمين و آسمان موجود شود آن كس كافر و منكر حق است و اول از خصال سبعه مشيت و دوم اراده است و فرق ميان مشيت و اراده اينست كه مشيت ميل مطلق است باحد جانبين مقدور و اراده عزم مقارن فعل است و گفته‌اند كه اراده صفت مخصصهء مميزهء مرجحهء فعل است يا عدم فعل و در بعضى اطلاقات مشيت و اراده بيك معنى آمده و سوم قدر است و مراد از قدر تعيين حدود مقدور است به جهت آن كه هيچ مخلوقى موجود نميشود بدون ملاحظهء وجود احوال لاحقهء به او از تعينات و تشخصات صورى و معنوى و چهارم قضاست كه بمعنى حكم است و اين حكم اعم از حكم حتمى ايجابيست پنجم اذن است و گفته‌اند كه اذن بمعنى رفع مانع است ششم كتابست و مراد از كتاب لوح المحفوظست كه هر چه در سماوات و ارض موجود شده و مىشود و معدوم شده و مىشود ثابت در آن است هفتم اجل است يعنى منتهايى كه حق تعالى براى اشيا قرار داده كه تجاوز از آن ممكن نيست و اين احاديث و امثال آن دلالت دارند بر اين كه خيرات و معاصى همه بمشيت و ارادهء الهى است و بعضى در تحقيق تعلق